تبليغاتX
نوشته هائی از ته دل
بر روی تصویر ترک خورده من صدا مگذارید

قصه ی تو ٬ قصه ی من ٬ قصه ی تگرگ و شبنم

قصه ی برف و شراره ! قصه ی دشنه و مرهم

 

قصه ی من ٬ قصه ی تو ٬ قصه ی تلخ دوباره

قصه ی پلنگ عاشق ٬ قصه ی صید ستاره

 

من و بشناسون دوباره ٬ به من و آیینه و دیدار

من و تازه کن به بوسه! منو دست گریه نسپار

 

یه ترانه از تو دورو یه ترانه به تو نزدیک

پیش تو گم میشم از تو ٬ ای غزل واره ی تاریک

 

خسته و دل گیرم از من ٬ درو واکن به ستاره

یه نفس نوازشم کن بزار از شب گل بباره

 

چیزی تا گریه نمونده ٬ پُــر بغض ِ همه حرفام

من و با یه بوسه بشکن ٬ که سکوته همه حرف


سلام بعد یه مدتی دوباره اومدم . این پیت فعلا گذاشتم تا دوباره شاید بتونم بنویسم.

در ضمن کسانی که برام نظراتی می زارن که منتظر جواب از طرف من هستند حتما آدرس ایمیل و وبلاگ یا ۳۶۰ بزارن  تا بتونم پیداشون کنم.

تا بعد ....              

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:42  توسط ارسلان  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:9  توسط ارسلان  | 

 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی یود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد

و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا

نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط ارسلان  | 

یه عکس جالب نگاه کردنش بدک نیست شاید واقعی باشه

کلیک کنید

(لینک درست شد)

البته بعد از دیدن عکس می فهمین چرا لینکشو اینجوری گذاشتم.


زیبا ترین الفبای انگلیسی

به نظر شما زیباترین الفبای انگلیسی نوشته کیست؟ این بار این نوشته ها انقدر زیبا هستند که بهتر است خودتان ببینید!

a1.jpg

a2.jpg

a3.jpg

a4.jpg

a5.jpg

a6.jpg

a7.jpg

a8.jpg

a9.jpg

البته واضح است که اینا به دست خط خود خدا بر روی بال قشنگ پروانه ها نوشته شده است. همچنین مشخص است که خدا نمی خواسته تمرین خط بکند! خدا فقط می خواسته هر چیزی را به کمال زیبایی برساند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:57  توسط ارسلان  | 

ولنتاين يا همان روز عشاق

ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

.........

 ( برای خواندن روی ادامه متن کلیک کنید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:45  توسط ارسلان  | 

کسی هست که بگه چشمهای من از این خوشگلتره؟

هر کی بگه دروغ گفته مگه اینکه ثابت کنه.

هستی بسم اله

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4:51  توسط پویا  | 

 سلام دوستان  دیروز یه ایمیل داشتم که این عکسارو  برام فرستاده بودن. گفتم شما هم ببینید بد نیست .

برای دیدن همه عکسها روی ادامه متن کلیک کنید.

Лучшая реклама когда либо виданая


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:58  توسط ارسلان  | 

پايان نامه خرگوش

یک داستان جالب
 يک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

روباه: خرگوش داری چيکار می‌کنی؟ 

خرگوش: دارم پايان نامه می‌نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور می تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهايی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

 در همين حال، گرگی از آنجا رد می‌شد..

گرگ: خرگوش اين چيه داری می‌نويسی؟

خرگوش: من دارم روی پايان نامم که يک خرگوش چطور می تونه يک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصميم نداری اين مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نيست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتی به تنهايی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای ديگر موها و استخوان های گرگ ريخته بود.

در گوشه ديگر لانه، شير قوی هيکلی در حال تميز کردن دهان خود بود.

 نتيجه:

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پايان نامه‌تان داشته باشيد

آن چيزی که مهم است اين است که استاد راهنمای شما کيست؟
 

اینم یه عکس بی ربط به موضوع
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:11  توسط ارسلان  | 

سلام به همه دوستای گل

این بنده حقیر پویا هستم . اونایی که دقیق من رو میشناسن که هیچی دیگه قربونتون و اما اونایی که در کار بلاگ هستن من و این ارسلان جووون یه زمانی با بلاگ تصویر ترک خورده من در خدمت بودیم که نمیدونم چه بلایی سرش اومد .

بالاخره از این به بعد هر از گاهی منم یه سری به اینجا میزنم و مزاحم میشم.

قربان همگی

                فعلا عزت زیاد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 7:13  توسط پویا  | 

عکس های عاشقانه

عکس های از EVANESCENCE

جدید ترین عکس های آوریل

برای دیدن  ادامه عکسها روی ادامه متن کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:16  توسط ارسلان  | 

سلام یه سری عکس که به نظرم جالب بود گذاشتم براتون . نظر یادت نره

این عکسم high light  کنید روشو ( موسو بگیرین روش بکشین تا سلکت بشه)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:46  توسط ارسلان  | 

آیا تا بحال فکر کرده اید که موضوع و قضیه درخت کریسمس چیست ؟ شاید این ایام دلیلی برای پاسخ به این سوال باشد . برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید .

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.
به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.
واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.
بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.
در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.
در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.
کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.
در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.
در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.
تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند
.

Demo_Ownz_v3

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:47  توسط ارسلان  | 

اولين کار:

يک حادثه با من باش زيبای اساطيری، تو زنده به اعجازی بی معجزه می ميری

تا عطر تنت باقيست من معجزه می مانم، بعد از تو چه خواهد کرد تقدير نمی دانم

آغوش تو تکراريست، تکرار خيال من، تنديس غرورت را در بستر من بشکن

تقدير تو رفتن نيست، تو سهم منی انگار، يک وسوسه عاشق شو، يک بار فقط يک بار

می مانی و می دانم پابسته تقديری، يک حادثه با من باش زيبای اساطيری

حالا کار دوم:

من پنجره می خواهم، تو معنی ديواری، من آيينه عشقم، تو آيه بيزاری

بعد از تو من و تکرار، تکرار هم آغوشی، يک بستر بيهوده، يک جرئه فراموشی

يک تجربه مبهم، يک همهمه رسوايی، يک فرصت بی لذت، در يک شب يلدايی

حرم نفسی تازه، يک خلصه وهم آلود، يک نام که يادم نيست، اين آخر بازی بود

بی وسوسه می مانی، بی حادثه می ميری، با خاطره ام خوش باش زيبای اساطيری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:16  توسط ارسلان  | 

غم اومد که بگیره تو رو از من نتونست

شب اومد که بگیره دنیامو نتونست

دل من دیگه از غم شکسته نمی شه

اسیر غم عشقت دیگه خسته نمی شه

کم فرصت دیدار تو این عالم مستی

می خوام با تو بخندم به زمون مستی

هنوزعشق منی مثل همیشه

دل از خوب و بدت خسته نمی شه

هنوزعشق منی مثل همیشه

دل از خوب و بدت خسته نمی شه

تو ای آمده از راه بازم مثل هیمشه

دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمی شه

غم و غصه نتونست که بگیره تو رو از من

بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من

هنوزعشق منی مثل همیشه

دل از خوب و بدت خسته نمی شه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:58  توسط ارسلان  | 

عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد


وصيت نامه عاشق ) اي کساني که مامور دفن من هستيد مرا درتابوتي سياه بگذاريد تا همه بدانند هرچه سيه روزي بود من کشيدم چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند که چشم براهش بودم و دستم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند چيزي با خود نمي برم يک دسته گل پژمرده روي مزارم بگذاريد تا همه بدانند جواني بودم ولي زود پژمردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:36  توسط ارسلان  |